طاهاحاجی باباپورطاهاحاجی باباپور، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 24 روز سن داره
صدرا حاجی باباپورصدرا حاجی باباپور، تا این لحظه: 11 سال و 1 ماه سن داره

ط مثل طاها...وگل پسرم صدرا

دی 94تا فروردین95...

قوربونت برم که اینقدر خوابت میاد ومامانی به زور میخاد ازت عکس بگیره.. 1.2.3چیک...آفرین گلم عکست خوب افتاد..الهی مامانی فدای چشای بادومیت شه صدراجونم... فدای خندهی لبهای کوچیکت برم عزیزمممم..خیلییییییییییییی برام عزیزی گلم.. رفته بودیم جانبو از اونجاچهارتا فندک برداشته بودی ئاسه هر کدوممون یکی به زور دو تاش رو خریدیم که هر جا عیددیدنی میرفتی باخودت میبردی..   ماه من "عسلم "جیگرم... چی صدات کنم یا بنویسم دلم از محبت خالی شه بخدا اگه بزرگ نشدن عیب وایراد بشر نبود دعامیکردم بزرگ نشی  وتو همین ماهت بمونی.. آنقدر خوردنی هستی که نگو...الانم که دارم مینویسم تو بغلمی و داری گاه صورتم رو گاهرو...
11 ارديبهشت 1395

دل نوشته ی مامانی..

تاری از موی سرت کم بشود میمیرم   آه گیسوی تو در هم بشود میمیرم   قلب من از تپش قلب تو جان میگیرد   آه قلب تو پر از غم بشود میمیرم   من که از عالم وآدم به نگاه تو خوشم   سهم چشمان تو ماتم بشود میمیرم   وقت بیماری وبیتابی من دست کسی   جای دستان تو مرهم بشود میمیرم   جان من بسته به هر تار سر موی تو است   تاری از موی سرت کم بشود میمیرم........ ...
21 فروردين 1395

طاهادیگه داداش شده...

30شهريور94ني ني كوچولومون كه 9ماه بود به انتظارش نشسته بوديم وطاها هم ديگه خسته از وضعيت ماماني بالاخره بدنيا اومد اونم بي خبر و يه هويي...دكتر به 16مهر وقت داده بود اما صدرا كوچولو كه اسم ني ني قصمونه تحمل نكرد ودلتنگ داداشي واين دنياي پر رمز وراز بود و30شهريور گفت من بايد امروز بيام بيرون وگرنه ماماني رو اذيت ميكنرفتيم بيمارستانوبعد از 12ساعت عذاب كشيدن ماماني بالاخره ساعت13:15دقيقه صدراي نازنين چشماي قشنگشو به دنيا باز كرد ودل مامان بابايي رواز نگروني ودلهره نجات داد وچشم ودلشون رو شاد كرد...     در دنیا سه چیز قشنگه............مادر...........عکس مادر...........سایه ی مادر........... دوستتون دارم گلهای زندگیم...
10 آذر 1394

توت فرنگییه مامان زیارت قبول...

الهی فدای اون ژست و تیپت بشم گل پسر عزیزم....   دوستای گلم:سلام علیکم خوبید  خوشحالم دوباره به دیدنتون اومدم دلم واسه هم وبلاگیام تنگ شده بودهم بدلیل مشهد رفتنمون وهم بدلیل تولد فرزندم نتونستم مدتی به وبم سر بزنم باکلی عکس و.... اومدم آخه دلم پرهههههههه.........           بعد یه تاخیر کوچولو بالاخره وقت کردم سری به وبلاگ میوه ی زندگیم سر بزنم وعکسای جدید وباحال ازش تو دفترخاطراتش بذارم جاتون خالی سفری به مشهد د...
9 مرداد 1394

تمام هستی من..........ط .....ا...ه...ا...

پسرم...... نگاه تو همان بارانی است که میشوید غبار غم از دل همان نسیمی که  مرهم میشود بر زخم دلم همان که مرا به معراج عشق میرساند همان که بهانه ی بهانه هایم میشود....   عزیزم... دنیای من لبخند توست پس بخند تا زنده باشم...   پسرم... به تماشا سوگندبه راز گل سرخ...وبه پروانه که در عشق فنا میگردد... زندگی زثیبا نیست آنچه زیباست تویی... تو آغاز من و لحظه ی پایان منی...                                                &nbs...
5 تير 1394